محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

686

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

وصيّت بود همه بنوشت . پس سپاه بكشيد و به انطاكيه شد ، و آن جاى از شام است و به دست ملك الرّوم اندر بود ، و آن را بگشاد و ويران كرد . پس گفت : آن شهر نيكو است ، و بفرمود آن شهر را و بناى آن بر كاغذى نقش كردند . پس به پادشاهى خويش اندر شهرى كرد همچنان نزديك مداين ، و آن را روميه نام كرد و مردمان انطاكيه را همه آنجا آورد . و چنان ساخته بودند بازارها و محلَّتهاى روميه كه هر كه از انطاكيه آنجا اندر آمدند چنان دانستند كه خود همان كوى ايشان است از راستى و نيكويى كه بنا كرده بودند ، و هر كسى به خانه‌اى اندر شد و بنشست همچنانكه به انطاكيه اندر بود . پس سپاه كشيد و به [ شهر ] هرقل شد ، ملك الرّوم ، و آن شهر بگشاد و به اسكندريه شد و بگشاد . و ملك الرّوم به قسطنطينيه شد و سوى نوشروان كس فرستاد و ساو و باژ بپذيرفت . پس سپاه از روم بيرون آورد و به خزران شد و آنجا كشتنهاى بسيار كرد و تباهى و ويرانى به عوض آنكه ايشان كرده بودند اندر عجم به وقت پدرش . و از آنجا از سوى دريا به يمن رفت و به عدن بنشست بر لب دريا ، و اندر يمن نيز بسيار تباهى كرد تا ملك يمن نيز مطيع شد و ساو و باژ بپذيرفت . پس به مداين باز آمد و همه پادشاهى راست كرده شد . پس چون نوشروان را اين كارها راست شد ، آرزو آمدش كه به بلخ شود و ملك هياطله را بكشد ، آنكه فيروز را كشته بود ، و طخارستان و غرچستان بگشايد . و زمين بلخ با زمين ترك نزديك بود ، و ميان ملك هياطله و ميان ملك ترك دوستى بود . نخست به خاقان كس فرستاد و دختر او را به زنى خواست و بسيار هزينه كرد تا دخترش را بياورد و با خاقان عهد كرد ، پس از آن به يك سال نامه نوشت به دو و از او سپاه خواست بر ملك هياطله . خاقان سپاه بسيار از تركستان بفرستاد سوى بلخ ، و نوشروان سپاه بكشيد و به بلخ شد ، و از يك سوى سپاه ترك اندر آمدند و سپاه هياطله را در ميان گرفتند ، و ملك هياطله را بكشت و مال وى غارت كرد و پادشاهيش [ a 124 ] ويران كرد ، و از آنجا به تركستان و به فرغانه شد ، پس به پادشاهى خويش باز آمد . و چهل و هشت سال اندر ملك بود ، و ملك عرب به منذر بن نعمان الاكبر داد و